نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴ رضی‌الدین آرتیمانی

رضی‌الدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مرا نه سر نه سامان آفریدند

پریشانم به سامان آفریدند

نه دستم از گریبان واگرفتند

نه در دستم گریبان آفریدند

نه دردم را طبیبان چاره کردند

نه بیدردم چو ایشان آفریدند

نیامیزد سر دردت به گردم

که دردم عین درمان آفریدند

ز من با آنکه بی او نیستم من

بیابان در بیٰابان آفریدند

زلیخا گو چمن گلخن کن از آه

که یوسف بهر زندان آفریدند

مرا گویی پریشان از چه روئی

سر و زلفش پریشان آفریدند

رضی از معرفت بوئی نداری

تو را کز عین عرفان آفریدند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر است که از بی‌سازمانی و درد در وجودش سخن می‌گوید. او به وضوح بیان می‌کند که نه تنها در زندگی‌اش هیچ سر و سامان و آرامشی وجود ندارد، بلکه او در گره‌های درونی‌اش هم به درستی نچرخیده است. شاعر اذعان دارد که دردی دارد که درمانی برای آن پیدا نمی‌شود و احساس می‌کند که زندگی‌اش تنها به بیابان‌های بی‌پایان تبدیل شده است. همچنین اشاره‌ای به عشق و جدایی دارد و از زلیخا به عنوان نمادی برای بی‌قراری خود یاد می‌کند. در نهایت، او به نوعی جهل در شناخت حقیقت اشاره می‌کند و می‌گوید که شناخت و معرفت واقعی را نمی‌تواند درک کند. این شعر به وضوح از درون‌نگری و جستجوی حقیقت در دنیای درد و رنج حکایت دارد.