غزل شمارهٔ ۳۸ رضیالدین آرتیمانی
رضیالدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
شورش دوشین ما از می و ساغر نبود
هیچ هوائی به جز وصل تو در سر نبود
داروی بیهوشیم مایه بیجوشیم
ساقی دیگر نداد، مطرب دیگر نبود
نیک و بد کائنات بر محک دل زدیم
هیچ غمی با غم دوست برابر نبود
بوی تو دیوانهام ساخت مگر هیچکس
موی معطر نداشت، طره معنبر نبود
خوب بسی بود لیک هیچکسی همچو تو
جام مجسم نداشت روح مصور نبود
داشت امیدی رضی کز تو بسی برخورد
لیک میسر نگشت آنچه مقدر نبود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره شور و شوق عمیق عاشقانه است. شاعر بیان میکند که این شور و حال، ناشی از می و ساغر نیست، بلکه فقط با وصل معشوق معنا مییابد. او احساس میکند که هیچ چیز نمیتواند جایگزین عشق حقیقیاش شود و تمامی لذتها و آلام با عشق او اندازهگیری میشود. بوی معشوق او را دیوانه کرده و هیچکس نمیتواند مانند او جذاب باشد. همچنین، امیدوار است که از عشق محبوبش بهرهمند شود، ولی احساس میکند که بهدست آوردن این عشق برایش مقدور نیست.