غزل شمارهٔ ۴ رضیالدین آرتیمانی
رضیالدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
نقابی بر افکن ز پی امتحان را
که تا بینی از جان لبالب جهان را
چو در جلوه آیی بدین شوخ و شنگی
برقص اندر آری زمین و زمان را
بروی زمین مهروار ار بخندی
بزیر زمین درکشی آسمان را
من از حسرت رویش از هوش رفتم
خدایا شکیبی تماشاکنان را
به دل زان نداریم یک مو گرانی
که بر سر کشیدیم رطل گران را
بهارت دلا کس ندانست چون شد
بهر حال دریاب فصل خزان را
فراموش کردند از مهربانی
چه افتاد یاران نامهربان را
از آن نام تو بر زبان می نراندم
که میسوخت نام تو کلام و زبان را
رضی این چه شور است در نالهٔ تو
که از هوش بردست پیر و جوان را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر از معشوق میخواهد که در امتحان زیباییاش نقاب را کنار بزند تا جهان را از درون احساساتش ببیند. با جلوهگریهای معشوق، زمین و زمان به رقص درمیآیند و لبخندش همچون ماه، آسمان را نیز تحت تاثیر قرار میدهد. شاعر از شدت عشق و حسرت به خویش میگوید که به شکیبایی نیاز دارد و یادآوری میکند که این عشق، باری سنگین بر دوش دارد. همچنین، شاعر به عدم درک دیگران از فصلی چون بهار اشاره میکند و یادآور میشود که یارانش فراموش کردهاند مهربانی را. در نهایت، او از شور و شوقی که به دلیل عشقش در دلش به وجود آمده است، سخن میگوید که همگان را به حیرت و شگفتی کشانده است.