نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶ رضی‌الدین آرتیمانی

رضی‌الدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چه شور افتاده در دلها ز شیرین لعل خندانش

دریغا خضر ما شرمنده گردد ز آب حیوانش

نه از رنگ تو رنگی داشت نه از بوی تو بوئی

ز غیرت چاک زد هر سو ز صد جا، گل گریبانش

چو آن بلبل که در بستان ز سنبل آشیان دارد

دل آشفته‌ام جمعی است در زلف پریشانش

چو موسی گر زدود شعله‌ای در پیچ و تاب افتد

همیشه داردم در پیچ و تاب آن زلف پیچانش

مشو چندین بلند از خاک قصر خود تماشا کن

که قیصر رفت بر باد فنا بر قصر و ایوانش

رضی‌سان سرخ دارم از طپانچه روی خود ترسم

که رنگ لاغری از کشتنم سازد پشیمانش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش اشاره می‌کند و از تأثیر عمیق او بر دل‌ها سخن می‌گوید. او به نگرانی‌هایش از این می‌پردازد که چرا معشوق به او توجهی نمی‌کند و از غیرت و حسادت او سخن می‌گوید. شاعر خودش را به بلبل تشبیه می‌کند که در باغ عشق گرفتار زلف‌های معشوق است. او هشدار می‌دهد که نباید به مقام و ثروت خود مغرور شود، زیرا همه چیز در نهایت به فنا می‌رود. در پایان، احساس دلشکستگی و ناامیدی‌اش را از عشق و ویژگی‌های ظاهری خود بیان می‌کند و از رفتن رنگ و زیبایی‌اش می‌گوید.