نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷ رضی‌الدین آرتیمانی

رضی‌الدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا چگونه نباشد حضور عیش و فراغ

که زخم بر سر زخم است و داغ بر سر داغ

مرا چنانکه منم بینی و نگوئی هیچ

ازین تغافل جانسوز سخت داغم داغ

اگر جگر جگر و دل دلم خورد، شاید

که پیش آن گل رعنا، یکیست بلبل و زاغ

ملاف هیچ بر عاشقانش از خورشید

به آفتاب پرستان چه دم زنی ز چراغ

نسیم وصل پریشان و بی‌دماغم کرد

نساخت گلخنیان را هوای گلشن داغ

کسش نیافت نشان آنکه از تو یافت نشان

کسش نیافت سراغ آنکه از تو یافت سراغ

دگر بسان رضی عاشقی نخواهی یافت

بگردی ار همه ویرانهٔ جهان به چراغ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دردها و زخم‌های روحی خود صحبت می‌کند و بیان می‌کند که چگونه نمی‌تواند در کنار شادی و آسایش باشد. او از غم و رنجی که دارد رنج می‌برد و به نوعی از غفلت و بی‌توجهی دیگران نسبت به احساساتش می‌گوید. شاعر احساس می‌کند که معشوقش را نمی‌تواند مانند دیگران بیابد و در جستجوی عشق واقعی است. او می‌گوید که هیچ کس نمی‌تواند به زیبایی‌های عشق پرداخته و درک عمیق‌تری از آن داشته باشد. در نهایت، تأکید می‌کند که عشق واقعی و عمیق مانند آنچه که او تجربه کرده، در این دنیا نادر است.