نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹ رضی‌الدین آرتیمانی

رضی‌الدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

همه دردم همه داغم همه عشقم همه سوزم

همه در هم گذرد هر مه و سال و شب و روزم

وصل و هجرم شده یکسان همه از دولت عشقت

چه بخندم چه بگریم چه بسازم چه بسوزم

گفتنی نیست که گویم ز فراقت به چه حالم

حیف و صد حیف که دور از تو ندانی به چه روزم

دست و پایم طپش دل همه از کار فکنده

چشم بر جلوهٔ دیدار نیفتاده هنوزم

غصهٔ‌ بی‌غمیم داغ کند ور نه بگویم

داغ بی‌دردیم از پا فکند ور نه بسوزم

رضیم، جملهٔ آفاق فروزان ز چراغم

همچو مه، چشم به دریوزهٔ خورشید ندوزم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، شاعر از عشق و دردهایی که به واسطه جدایی معشوق به او تحمیل شده، صحبت می‌کند. او همه احساساتش را در ارتباط با عشق و اندوهش خلاصه می‌کند و بیان می‌کند که فرقی نمی‌کند بخندد یا گریه کند، زیرا درد عشق برایش همیشگی است. او به شدت دلتنگی خود را ابراز می‌کند و می‌گوید که جدایی از معشوقش حالش را خراب کرده است. در نهایت، او با وجود تمام دردها و غم‌ها، از نور امید و روشنایی عشقش سخن می‌گوید و به عشق به عنوان چراغی در زندگی‌اش اشاره می‌کند.