نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵ رضی‌الدین آرتیمانی

رضی‌الدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا بسر شوری از آن زلف پریشان دارم

نه سر کفر و نه اندیشهٔ ایمان دارم

پرده بردار که تا بر همه روشن گردد

کز چه رو مذهب خورشید پرستان دارم

پیرم از رشک و شد آمیخته با جان غم یار

یوسف و گرگ به یک چاه به زندان دارم

با خیال رخت آسوده‌ام از محنت هجر

همره نوح، چه اندیشه ز طوفان دارم

ای رضی روزی کافر نشود امنی کو

این خجالت که من از گبر و مسلمان دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از یک شاعر بیانگر احساسات پیچیده‌ای است که نسبت به عشق و دین دارد. شاعر می‌گوید که او نه به کفر اعتقاد دارد و نه به ایمان، بلکه می‌خواهد راز عشقش را برملا کند. او از درد و غم ناشی از عشق و جدایی می‌گوید و به مقایسه‌های نمادین اشاره می‌کند، مانند یوسف و گرگ. او از خیال معشوقش آرامش می‌گیرد و نسبت به سختی‌های زندگی بی‌توجه است. در نهایت، شاعر در مورد دغدغه‌هایش با باورهای دینی و اجتماعی صحبت کرده و خود را در موقعیتی دشوار می‌یابد.