غزل شمارهٔ ۶۲ رضیالدین آرتیمانی
رضیالدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یکدم که دست داده و با هم نشستهایم
گوئی بهم بحلقهٔ ماتم نشستهایم
از رستخیز فتنهٔ طوفان نه غرقهایم
ما را ببین چگونه مسلم نشستهایم
هرگز نکردهایم توکل به ناخدا
کشتی بجا گذاشته بیغم نشستهایم
عالم چنین فراخ چه دلتنگ ماندهایم
صحرا چنین گشاده چه در هم نشستهایم
دایم بیاد روی تو چون گل شکفتهایم
پیوسته در خیال تو خرم نشستهایم
برقع چه احتیاج که از حسرت جمال
بیهم نشستهایم، چو با هم نشستهایم
ما و رضی که خون هم از رشک میخوریم
بیاختیار پیش تو با هم نشستهایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساسات عمیق خود را نسبت به عشق و همراهی با معشوق بیان میکند. او و محبوبش در حالی که در کنار هم نشستهاند، به نظر میرسد که در فضایی پر از غم و ماتم غوطهور هستند. با وجود اینکه به مشکلات و چالشها برخورد کردهاند، اما همچنان با عشق و محبت به یکدیگر گره خوردهاند و از یاد تو، معشوق خود، غافل نیستند. شاعر به زیبایی توصیف میکند که چگونه در کنار هم، احساس تنهایی و دلتنگی وجود دارد، اما این احساسات نتوانسته رابطه عمیق آنها را تحت تأثیر قرار دهد. در نهایت، این ارتباط عاطفی و روحی را با تصاویری از عشق و حسرت معشوق تکمیل میکند.