غزل شمارهٔ ۷ رضیالدین آرتیمانی
رضیالدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
جاه دنیا سر بسر نوک سنان و خنجر است
پا بدین ره کی نهد آنرا که چشمی بر سر است
سر به بالین چون نهد آنرا که دردی در دلست
خواب شیرین چون کند آن را که شوری در سر است
هفت کشور گشتم و درمان دردم کس نکرد
یا رب این درمان دردم در کدامین کشور است
پارسائی راست ناید، یار ما آسوده باش
حقه بازی دیگر و شمشیربازی دیگر است
راست بنگر جانب این پیره زال کج نهاد
کاین جلب پیوسته رنگینپار خون شوهر است
در فراقم یاد آنشب همچو آب و آتش است
در مزاقم حسرت آن لب چو شیر و شکر است
از خرابات و حرم چیزی نشد حاصل رضی
اینقدر معلوم شد کان نشئه جائی دیگر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس ناامیدی و درد ناشی از جدایی اشاره دارد. شاعر به وضعیت دنیای پر از جنگ و جفا اشاره میکند و از دشواریهای زندگی شکایت میکند. او از سفر به هفت کشور و عدم پیدا کردن درمان برای دردهایش سخن میگوید و میپرسد که این درمان در کدام سرزمین پیدا میشود. همچنین، شاعر به بیوفایی یاران و نقص در روابط انسانی اشاره میکند و به یاد شبهای عاشقانه و حسرت بوسهای شیرین میافتد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که در هیچکجا از دنیا به آرامش نرسیده و تنها نشانهای از سرخوشی وجود ندارد.