غزل شمارهٔ ۸ رضیالدین آرتیمانی
رضیالدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
داند آنکس که ز دیدار تو برخوردار است
که خرابات و حرم غیر در و دیوار است
ای که در طور ز بیحوصلگی مدهوشی
دیده بگشای که عالم همگی دیدار است
همه پامال تو شد خواه سرو خواهی جان
وآنچه در دست من از توست همین پندار است
از تو ناقوس بدست من مست است که هست
و ز تو طرفی که ببستیم همین زنار است
برخور از باغچهٔ حسن که نشکفته، هنوز
گل رسوایی ما از چمن دیدار است
باور از مات نیاید به لب بام در آی
تا ببینی که چه شور از تو درین بازار است
دو جهان بر سر دل باخت رضی منفعل است
که فزایند بر آن بار گر این بازار است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد عشق و زیبایی بوده و به تجربیات عمیق و متناقضی که از دیدار محبوب حاصل میشود، اشاره دارد. شاعر به این نکته اشاره میکند که کسی میتواند زیبایی واقعی را درک کند که با محبوبش دیدار کرده باشد. در اشعارش، به دوری و عدم تحمل اشاره میکند و همچنین از احساساتی مانند شیدایی و دیوانگی که ناشی از عشق هستند، صحبت میکند. او به زیباییهای عشق و ارتباط آن با دنیا و همچنین به رسواییهایی که از دیدارهای عاشقانه ناشی میشود، پرداخته است. در نهایت، شاعر ابراز میکند که این احساسات و عشق بر زندگیاش تأثیر عمیق گذاشته و او را به تفکر و تأمل وادار کرده است.