غزل شمارهٔ ۷۶ رضیالدین آرتیمانی
رضیالدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
تو بدین چشم شوخ و روی چو ماه
ببری دل ز دست سنگ سیاه
زیر دستت چه آسمٰان چه زمین
پایمالت چه آفتاب و چه ماه
روز مستی نمیبریم بسر
این زمان آمدیم بر سر راه
چون ننالیم که از تماشایش
باز گردد بسوی دیده نگاه
آنچه آن جلوه کرد با جانم
برق هرگز نمیکند به گیاه
ای که بی باک بر سر راهش
میروی و نمیروی از راه
باش یک لحظه تا برون آید
آفتابم ز زیر ابر سیاه
نفست از چه مرده زنده کند
گر نه روح اللهی، بلا اشباه
سنگ سوزم اگر ببٰارم اشک
چرخ ریزم اگر بر آرم آه
گاه و بیگاه منع ما نکنی
چشمت ار بر رخش فتد ناگاه
گفتمش میرود رضی گفتا
هر کجا میرود خدا همراه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و از تاثیر چشمان او بر دل و جان انسان میگوید. او میخواهد زیباییهای آسمان و زمین را زیر پای محبوب بیان کند و از شادی و مستی روزهای جوانی یاد میکند. شاعر به لحظهای اشاره میکند که باید توقف کند تا محبوبش از پس ابرها پیدایش شود. همچنین به نیروی عشق و ارتباط معنوی با خداوند اشاره میکند و میافزاید که هر جا محبوب برود، خدا نیز با اوست. شعر به نوعی ترکیب احساسات عاشقانه و روحانی را به نمایش میگذارد.