نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۹ رضی‌الدین آرتیمانی

رضی‌الدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

این نگه و چشم و زلف و رو که تو داری

با دل آسوده سنگ را نگذاری

با لبش ای لعل ناب در چه حسابی

با رخش ای آفتاب در چه شماری

از تو یکی قطره آب بحر محیط است

و ز تو یکی ذره ز آفتاب هزاری

دین و دل ای پادشاه صورت و معنی

ما بتو دادیم، اختیار تو داری

هیچ تو از روز بازخواست نترسی

هیچ تو شرم از خدا و خلق نداری

دل چو رضی مینهی به درد وداعش

چاره نداری جز آنکه جان بسپاری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است که با نگاه و زلف و چهره‌اش دل‌ها را تسخیر می‌کند. شاعر معشوق را به درخشش خورشید و زیبایی عقیق تشبیه می‌کند و از او می‌خواهد که از کمبودها و عواقب کارهایش نترسد. شاعر همچنین می‌گوید که با وجود درد جدایی، چاره‌ای جز پذیرش سرنوشت و فدای جان نیست. در نهایت، این شعر بیانگر تسلیم عاشق در برابر زیبایی و قدرت معشوق است.