غزل شمارهٔ ۸۲ رضیالدین آرتیمانی
رضیالدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نمیدانی تو رسم دوست داری
نمیدانم که با جانم چه داری
مگو پیمان و عهدم استوار است
که در پیمان شکستن استواری
غمت چندانکه با ما سازگار است
تو صد چندان بما ناسازگاری
غبارم را توانی داد بر باد
اگر بر دل ز من داری غباری
دمار از روزگار غم بر آرم
اگر افتد بدستم روزگاری
رضی گوئی تو را دیگر چه حال است
خبر گویا ز حٰال مانداری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات متناقض و سردرگمی در عشق است. شاعر به طرف مقابل میگوید که نمیداند او چه احساسی نسبت به دوستی دارد و بیان میکند که با وجود عهد و پیمان، شکستن آنها آسان است. غم و رنج او با طرف مقابل همخوانی ندارد و در حالی که او نگران است، فرد مقابل به نظر میرسد که بیتفاوت است. شاعر از احساس غبار و غم در دلش صحبت میکند و ابراز میکند که اگر شرایط به او اجازه دهد، میتواند از این وضعیت بیرون بیاید. در پایان، از طرف مقابل میخواهد که از حالش خبر دهد.