غزل شمارهٔ ۸۷ رضیالدین آرتیمانی
رضیالدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نه رسم دیر و نه آیین کعبه میدانی
ندانمت چه کسی، کافری، مسلمانی
به مال و جاه چه نازی، که شخص نمرودی
به خورد و خواب چه سازی که نفس حیوانی
تمیز نیک و بد از هم نکردنت سهل است
بلاست اینکه تو بد نیک و نیک بد دانی
درین جهان ز تو حیوان به جان خود مانده
که ره بسی است ز تو تا جهان انسانی
به غیر انسان هر چیز گویمت شادی
به غیر آدم هر چیز خوانمت آنی
چه جانور کنمت نام ماندهام حیران
به هیچ جانوری غیر خود نمیمانی
چه لازم است مدارا دگر به دشمن و دوست
کنون که گشت رضی کشتی تو طوفانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نقد انسانها و رفتارهای آنان میپردازد. او میگوید که نه به رسم و آیینها توجهی دارد و نه به ظواهر دینی، بلکه مهمتر از همه، درک انسانیت و تمایز بین خوب و بد است. او اشاره میکند که بسیاری از انسانها مانند حیوانات زندگی میکنند و درک درستی از اخلاق و ارزشها ندارند. به همین دلیل، شاعر تاکید میکند که باید انسانیت را از حیوانیت تمیز دهیم و به دنبال معنای واقعی زندگی باشیم. در پایان، او به نیاز به مدارا در شرایط بحرانی اشاره میکند و از ناپایداری وضعیت کنونی سخن میگوید.