غزل شمارهٔ ۸۵ رضیالدین آرتیمانی
رضیالدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
چشمم افتاد بر جمٰال کسی
که گرو برده ز آفتاب بسی
دعوی بندگی غیر مکن
که تو آزاد کردهٔ هوسی
بر مزن گرد شمع ما ای غیر
که نه پروانهای نه خر مگسی
دل شوریده را چو ساغر می
نتوان داد هر زمان بکسی
رفته بر باد برگ این باغم
نه پس اندوزی و نه پیش رسی
ترک فریاد کن رضی کانجا
نرسد هیچکس بداد کسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی کسی اشاره میکند که جذابیتش از آفتاب بیشتر است. او به دیگران توصیه میکند که به عبادت غیر خدا نپردازند، زیرا انسان آزاد و مستقل است. او همچنین میگوید که نباید دیگران را در محفلش مزاحم کرد، چون نه پروانهای وجود دارد و نه مگسی. شاعر احساسات درونی خود را مانند ساغر میداند که نمیتواند به هر کسی سپرده شود. در نهایت، او از بیفایده بودن فریاد زدن میگوید، زیرا کسی در این دنیا به کسی کمک نمیکند.