غزل شمارهٔ ۹۲ رضیالدین آرتیمانی
رضیالدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
نرگست آن کند به شهلائی
که ندیده است چشم بینائی
آفت پارسایی و پرهیز
آتش خرمن شکیبائی
تو به شوخی چگونه مشهوری
من چنان شهرهام به شیدائی
هر کجا هست میکشد ناچار
حسن شوخی وعشق رسوائی
دل اگر آهن است آب شود
چون تو جام کرشمه پیمائی
گاه نظاره حیرت حسنت
خون کند در دل تماشائی
از غم دوری تو نزدیک است
چون رضی سوزم از شکیبائی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به معشوقی اشاره میکند که زیبایی و جذابیت شگفتانگیزی دارد. او به شوخی و محبوبیت خود میبالد و به این نکته اشاره میکند که عشق و زیبایی خاص او باعث رسوایی و آشفتگی دلها شده است. شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق میگوید و به غم دوری او اشاره میکند که سوز و درد در دلش به وجود آورده است. متن به نوعی تضاد بین زیبایی و درد، شوق و غم را به تصویر میکشد.