نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۴ رضی‌الدین آرتیمانی

رضی‌الدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

درین بوستانم نه هایی نه هویی

درین گلستانم نه رنگی نه بویی

چه کردم چه گفتم چه دیدی که هرگز

نیایی نپرسی نخواهی نجویی

خمارم کجا بشکند جام و باده

به هر حال اگر خم نباشد سبویی

دویدیم چون آب بر روی عالم

ندیدیم در هیچ آب رو‌یی

نکردیم هرگز کسی را سلامی

رسیدیم هرجا، کشیدیم هویی

چه شوری است در سر رضی را ندانم

که پیوسته دارد به خود گفتگویی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حالت افسردگی و تنهایی خود سخن می‌گوید. او در بوستان و گلستانی که در آن قرار دارد، نه خوشی و رنگی می‌بیند و نه بویی، و از اینکه هیچ‌کس به او نمی‌رسد و نمی‌پرسد چه بر سرش آمده است، ابراز نارضایتی می‌کند. احساس خمار و بی‌توجهی به زندگی را بیان می‌کند و به این موضوع اشاره دارد که در جهان، مانند آب که به سرعت جریان دارد، هیچ‌گونه ارتباطی با دیگران برقرار نکرده‌اند. در پایان نیز به عمق درونی خود و حالتی از پریشانی و گفتگوی درونی که دارد، اشاره می‌کند.