شمارهٔ ۳ ادیب صابر
ادیب صابر / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
ساقی بده آن شراب گلگون را
کز گونه خجل کند طبر خون را
خواهی که رخ تو رنگ گل گیرد
از کف منه آن شراب گلگون را
ناخوش نتوان گذاشت بی باده
وقت خوش و ساعت همایون را
آن باده عقیق ناب را ماند
چونانکه پیاله، در مکنون را
یک قطره از او فدای هامون کن
تا لاله ستان کنیم هامون را
یک جرعه از او بریز در جیحون
تا گونه گل دهیم جیحون را
افسون غمند باده و مستی
بر لشکر غم گمار، افسون را
کاین صرف کند صروف گیتی را
وآن دفع کند بلای گردون را
باده سبب است عیش مردم را
لیلی غرض است عشق مجنون را
قانون قرار عشرت آمد می
ضایع مکن این قرار و قانون را
گر طالب مال و گنج افزونی
آراسته باش رنج افزون را
بی مال چه بد رسید موسی را
وز گنج چه نفع بود قارون را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مطرح کردن لذتها و زیباییهای ناشی از شراب و باده پرداخته است. شاعر از ساقی میخواهد تا شراب گلگون را بیاورد تا زیبایی و طراوت را به چهرهی او بدهد. او بر این باور است که بدون شراب، نمیتوان از لحظههای خوش و شیرین زندگی بهرهمند شد. در اشعار، باده به عنوان عنصر شادی و خوشی معرفی میشود که میتواند غمها را دور کند و دل را شاداب سازد. در نهایت، شاعر به اهمیت عشق و عیش و نوش اشاره میکند و به یادآوری این نکته میپردازد که جمع آوری ثروت بدون لذت بردن از زندگی فایدهای ندارد.