شمارهٔ ۱۱ ادیب صابر
ادیب صابر / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بر سپهر نیکویی رویش چو مه خرمن زده است
آتش عشق آن مه خرمن زده در من زده است
نام من در عشق او گشته است خرمن سوخته
تا سر زلفش ز عنبر گرد مه خرمن زده است
کوته است از دامن عقل و صبوری دست من
تا مرا سودای آن مه دست در دامن زده است
عشق شورانگیز او زد راه دین و دل مرا
گرچه او را دوست خواندم زخم چون دشمن زده است
پیش تیر عشق او از صبر جوشن ساختم
روز صبرم تیره شد تا تیر بر جوشن زده است
دیده ام روشن به رویش بود و اکنون باد سرد
خاک نومیدی مرا در دیده روشن زده است
گرچه هر دم زان دل بی رحم او آهی زنم
رحم ناید در دلش گویی دل از آهن زده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به عشق عمیق و دردناک خود اشاره میکند. او به زیبایی معشوقش، که به ماه مزرعه تشبیه شده، اشاره میکند و میگوید آتش عشق او در دلش شعلهور است. نام او در عشق معشوقش به مانند خرمن سوختهای است و احساس میکند که عقل و صبرش به او کمکی نمیکنند. عشق معشوقش به او شور و حالی میبخشد که حتی به دین و دلش آسیب میزند. او از تیرهای عشق معشوق خود به جوش آمده و تا به حال صبر کرده، اما حالا نومیدی و سردی در دلش آمده است. با وجودی که او هرگز از دل بیرحم معشوقش ناامید نمیشود، اما میبیند که معشوقش به او رحم نمیکند و دلش سخت و سنگی است.