نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ ادیب صابر

ادیب صابر / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

دوش نبرده‌ست مرا هیچ خواب

خفتن عشّاق نباشد صواب

چشم من ار خواب نیابد رواست

آب گرفته‌ست در او جای خواب

گر شکر آمد لب شیرین یار

چونکه مرا تلخ فرستد جواب

در لب لعلش همه نوش است و قند

در سر زلفش همه پیچ است و تاب

بی رخ او نور نیابد قمر

بی لب او نوش نگردد شراب

باد چو بربود نقاب از رخش

دیدهٔ من (بر) فلک آفتاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق است. شاعر می‌گوید که هیچ خواب و استراحتی ندارد و عشق او اجازه‌ی خواب راحت را نمی‌دهد. او از تلخی‌های جواب معشوق نسبت به شیرینی لب‌هایش می‌گوید و تأکید می‌کند که زیبایی معشوق باعث روشنی و نشاط زندگی‌اش است. در نهایت، با بیان اینکه نگاه به روی معشوق، نور و روشنی را به او می‌دهد، احساساتی در مورد عشق و وابستگی را به تصویر می‌کشد.