شمارهٔ ۱۳ ادیب صابر
ادیب صابر / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
باد سحری طرب فزاید
غم از دل غمکشان زداید
بادی که به صبحدم برآید
بی باده مرا طرب فزاید
دل در بر من بدو شتابد
جان در تن من بدو گراید
گر جان برمش به هدیه زیبد
ور دل دهمش به تحفه شاید
زان باد بود مرا گشایش
کز زلف بتم گره گشاید
فارغ شود از زیارت او
وانگه به زیارت من آید
بی بوسهٔ او که جان فروزد
بی چهره او که دل رباید
دل در بر من همی نماند
جان در تن من همی نپاید
بادست به دست من که بی دوست
طبعم همه باد را ستاید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تأثیر باد سحری و زیبایی صبحگاهان بر روح و دل انسان است. شاعر احساس خوشی و طرب را از وزش باد احساس میکند و غم را از دل غمگینان دور میکند. او به زیبایی معشوقش و تأثیر آن بر جان و دلش میپردازد و بیان میکند که بیمعشوق، زندگی معنای واقعی ندارد. در نهایت، شاعر از رابطهای عمیق و متقابل با معشوق صحبت میکند و نشان میدهد که در absence of love، دلش آرام نمیگیرد و نیاز به حضوری دارد که به زندگیاش معنا بدهد.