شمارهٔ ۱۵ ادیب صابر
ادیب صابر / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گرچه رخش همیشه حکایت ز مه کند
مه چون جمال صورت او دید خه کند
تا برمه دو هفته ز دیبه کله نهاد
مه با فلک همی گله آن کله کند
گر عارضش به نور کند روز را سپید
شب را همیشه ظلمت زلفش سیه کند
تایب که قصد دیدن او کرد، در زمان
از توبه باز گردد و قصد گنه کند
او را ز روی عشق به صد جان نعم کنم
گرچه مرا زبانش به یک بوسه نه کند
گر هفت چرخ کار رما سر به ره نکرد
زان لب سه بوسه کار مرا سر به ره کند
گوید به چهره، ماه دو پنج است و یک چهار
در روز بزم هر که به رویش نگه کند
گویی کز آسمان به زمین آمده است ماه
تا روز بزم خدمت خوارزمشه کند
اتسز علاءدین که همی دین و شرک را
کلکش نظم بخشد و تیغش تبه کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییهای چهره یک معشوق میپردازد و تأثیر او بر جهان اطرافش را به تصویر میکشد. شاعر به این نکته اشاره میکند که با وجود زیباییهای معشوق، دلباختگان همیشه در گیر و دار عشق و توبه میمانند و نمیتوانند از احساسات خود فرار کنند. معشوق به گونهای است که حتی نور روز را سپید و شب را تیرهتر میکند. شاعر همچنین به تأثیر نگاه معشوق بر دیگران اشاره میکند، بهطوری که هر کس با او روبرو شود، تحت تأثیر زیباییاش قرار میگیرد. در نهایت، او از قدرت و ویژگیهای معشوق میگوید که میتواند هر نوع شرک و بدی را از بین ببرد.