شمارهٔ ۱۶ ادیب صابر
ادیب صابر / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هر که معشوق محتشم دارد
دلبر و کام دل به هم دارد
روی نیکوش محتشم کرده است
کار معشوق محتشم دارد
زلف جادوش صبر من بر بود
زلف او جادویی چه کم دارد
روی چون چشم او دژم دارم
زلف چون پشت من به خم دارد
در من و حال من نگه نکند
از تکبر که آن صنم دارد
نکشم سر ز خط خدمت او
گرچه بر من سر ستم دارد
آتش اندر دلم زدست غمش
دل او را از این چه غم دارد
چشم من پرنم است از آتش عشق
عجب است آتشی که نم دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به صفات دلبر خود اشاره میکند و از جذابیتهای ظاهری و باطنی او سخن میگوید. او از زلف معشوق به عنوان نمادی از جادو و فریبندگی یاد میکند و تأکید میکند که با وجود درد و غم ناشی از عشق، دلش همچنان برای او وفادار است. همچنین، شاعر به تکبر معشوق اشاره میکند که باعث میشود او کمتر به حال شاعر توجه کند. در نهایت، اشارهای به آتش عشق و ناراحتیهای ناشی از آن دارد، در حالی که اشکها و غم نیز بخشی از این احساسات عمیق هستند.