شمارهٔ ۱۷ ادیب صابر
ادیب صابر / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
آن عهد و وفای ما کجا شد
از هر دو دلت چرا جدا شد
دی عادت تو همه وفا بود
امروز چرا همه جفا شد
بر لشکر حسن، پادشاهی
چونین شود آنکه پادشا شد
تا تو بشدی بشد قرارم
معلوم نمی شود کجا شد
هجران تو دشت کربلا بود
زو حصه من همه بلا شد
وز خون دو دیده، رویم اینک
چون حلق شهید کربلا شد
زین گونه شود که من شدستم
هر دل که به عشق مبتلا شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساس دلتنگی و جدایی را بررسی میکند. شاعر از عدم وفا و تغییر رفتار معشوق شکایت میکند. او به یاد روزهای گذشته میافتد که معشوق وفادار بود، اما اکنون جفا میکند. شاعر وضعیت خود را تشبیه میکند به لشکری که بدون پادشاه مانده است و از هجران معشوق رنج میبرد. همچنین، او دردی عمیق را تجربه میکند که با اشکهایش به خون شهید کربلا مشابهت میدهد. در نهایت، شاعر به حالِ دلهای عاشق اشاره میکند که به عشق مبتلا شدهاند و از سوزِ جدایی رنج میبرند.