نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸ ادیب صابر

ادیب صابر / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

رونق گرفت کار می از روزگار گل

خوبی و دلبری است همه کار و بار گل

لطف رحیق یافت مزاج می لطیف

آب عقیق برد رخ آبدار گل

هر در که ریخت دیده من در فراق یار

آورد ابر و کرد سراسر نثار گل

می خور به وقت بلبل و گل در میان باغ

اکنون که یافت بلبل عاشق کنار گل

ایمن نشین به وقت گل از جور روزگار

گه در پناه باده و گه در جوار گل

با گل رخی که چون گل رخسار او به رنگ

یک گل نبود در همه خیل و تبارگل

گل را به باغ اگر نبود جاودان مقام

ما را بس است روی چو گل یادگار گل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت گل اشاره می‌کند و از عشق و شور و حال ناشی از آن صحبت می‌کند. او به لطافت می و حال خوب آن اشاره دارد و می‌گوید که گل نماد زیبایی است که در کنار بلبل عاشق می‌شکفد. شاعر همچنین به گذر زمان و بی‌وفایی روزگار اشاره می‌کند و توصیه می‌کند که باید از لحظات خوب و ملاقات با زیبایی‌ها لذت برد. در نهایت، او تأکید دارد که یادگاری از زیبایی‌ها همچون گل برایش کافی است، حتی اگر آن زیبایی‌ها دائمی نباشند.