نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴ ادیب صابر

ادیب صابر / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عید است و حق عید بباید شناختن

وز باده نوش کردن و بربط نواختن

شرع است حق روزه به طاعت گزاردن

شرط است حق عید به عشرت شناختن

اکنون که چنگ و نای به یک جای ساختند

وقت است وقت با قدح باده ساختن

چوگان زلف و گوی زنخدان یار گیر

در روز عید رسم بود گوی باختن

بر اسب باده سوی طرب، تاختن بریم

زیرا به عید رسم بود اسب تاختن

گر کینه آختن ز ره و رسم عادت است

از غم سزد به قوّت می کینه آختن

ور سر فراختن ز بزرگی و همت است

باید به مدح صدر اجل سر فراختن

مخدوم ساده سید مشرق که کار اوست

ناصح عزیز کردن و حاسد گداختن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره اهمیت شناخت عید و مراسم آن است. شاعر می‌گوید که باید عید را با شادی و نوشیدن باده جشن گرفت و روزه را نیز با عبادت رعایت کرد. در عید، جمع شدن با دوستان و بازی‌های شاد مانند گوی و چوگان مرسوم است. شاعر اشاره می‌کند که در چنین روزی باید بر مرکب شادی سوار شد و به جشن و سرور پرداخت. همچنین به خالی کردن کینه‌ها و بزرگ‌داشت شخصیت‌های ارزشمند اشاره می‌کند و می‌گوید که باید از خصومت پرهیز کرد و در عوض دوستان خود را گرامی داشت.