شمارهٔ ۲۹ ادیب صابر
ادیب صابر / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بلبل گشاده کرد زبان بر ثنای گل
معشوق بلبل است رخ دلگشای گل
هر شب ز شام تا به سحر ساحری کنیم
من در ثنای بلبل و او در ثنای گل
معزول گشت ساقی و منسوخ شد سماع
این از نوای بلبل و آن از لقای گل
در زیر شکر و منتم از گوش و چشم خود
گاه از برای بلبل و گاه از برای گل
دارم درین خوای خوش و باد گل فشان
درسر نشاط باده و در دل هوای گل
وقت گل است خیز بیار ای گل ببار
زان مه که هست گونه ای از آشنای گل
داد نشاط و عشرت و انصاف عمر و عیش
بستان ز گل که دیر نماند بقای گل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و زیبایی میپردازد و ارتباط بین بلبل و گل را شرح میدهد. بلبل به ستایش گل، که معشوق اوست، مشغول است و هر شب را در وصف یکدیگر سپری میکند. ساقی و سماع فراموش شدهاند زیرا صدای بلبل و زیبایی گل همه چیز را تحت تأثیر قرار داده است. شاعر از لذتهای زندگی و خوشیهای آن سخن میگوید و بر اهمیت زمان و زیبایی گل تاکید میکند که عمر کوتاهی دارد. در نهایت، شاعر دعوت به شادی و استفاده از زیباییهای زندگی میکند، زیرا زیباییها زودگذرند.