شمارهٔ ۵۰ ادیب صابر
ادیب صابر / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر مرا سودای آن یار کمانکش نیستی
دل ز تیر غمزگان او چو ترکش نیستی
شادی از دیدار من پنهان نگشتی چون پری
گر دلم در بند آن حور پریوش نیستی
گر نه خوار از عشق (او) چون خاک پیش بادمی
مر مرا در دیده و دل آب و آتش نیستی
گر نبودی صورت او آفت نقاش چین
صورت عشقش مرا در دل منقّش نیستی
ور ز روی او وصال، انصاف من بستاندی
روزگار من چو زلف او مشوش نیستی
سخت ناخوش عیش دارم کز جمالش غایبم
گر جمالش حاضرستی، عیش ناخوش نیستی
رنجهام از چشم و دل، وز جان و تن وز عیش و عمر
گر نبودی فرقت او رنج هر شش نیستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و longing شاعر به محبوبش است. شاعر از دوری و نبود محبوبش رنج میبرد و به تأثیرات این دوری بر زندگی و روحش اشاره میکند. او با استفاده از استعارهها، عشق را به تیر ب غزگان و زیبایی محبوبش را به آفتاب و طبیعیات دیگر تشبیه میکند. در واقع، شاعر میخواهد بگوید که بدون حضور محبوبش، هیچ شادی و احساس خوشبختی ندارد و تمام رنجها و ناکامیهای زندگیاش ناشی از غیبت اوست. این شعر به زیبایی عمق عواطف انسانی و تأثیر عشق بر زندگی فردی را به تصویر میکشد.