شمارهٔ ۳۷ ادیب صابر
ادیب صابر / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هر زمان این زمانه توسن
عیش بر من به ناخوشی دارد
فلک بر کشیده هر نفسی
مر مرا در کشاکشی دارد
آن سواری که زیر زین هر شب
شبه گون اسب ابرشی دارد
آن سواری که زیر زین هر شب
شبه گون اسب ابرشی دارد
خسته تیر اوست هر جگری
سخت پرتیر ترکشی دارد
بر من این روزگار پر تشویش
عقل را چون مشوشی دارد
حسد آید مر از آب که آب
آخر از خاک مفرشی دارد
از غم باد سرد و حسرت من
سنگ در سینه آتشی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دشواریها و افسردگیهای زندگی صحبت میکند. او احساس نارضایتی و ناراحتی از زمانهای را که در آن زندگی میکند، بیان میکند و اشاره دارد که زندگیاش تحت فشار و کشمکشهای زیادی است. شاعر از سوارکارانی صحبت میکند که در شب بر اسبهای خود مینشینند و این سوارکاران نیز بار سنگینی را تحمل میکنند. او همچنین به حس حسادت و غم ناشی از شرایط زندگی اشاره میکند، به طوری که این احساسات همچون آتش در دلش میسوزد و بار سنگینی از غم بر دوش اوست. در کل، شعر توصیفی از تنشها و رنجهای انسانی است که در دنیای پر از مشکلات زندگی میکند.