شمارهٔ ۳۲ ادیب صابر
ادیب صابر / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مرا هوای سحرگه پیام آورد
نسیم بوی بهشتی از آن دیار آورد
دلم به مقدم او پر زلعل و در طبقی
به دست مردم چشمم پی نثار آورد
غلام فصل بهارم که هر ورق زگلش
مرا به تازه پیامی زروی یار آورد
کجاست بلبل خوش نغمه گو بیا و ببین
که باد صبح نسیمی زنوبهار آورد
به صد زبان نتوان گفت شکر این نعمت
اگر چه از پس صد ساله انتظار آورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حس و حال زیبای صبحگاه و بوی بهشتی که از دیاری دیگر به مشامش رسیده صحبت میکند. دل شاعر پر از شادی و زیبایی است و به یاد محبوبش گلهایی را میبیند که نشان از بهار دارد. او به بلبل خوشخوان دعوت میکند تا زیبایی این لحظه را شاهد باشد، چرا که نسیم صبح، نشانی از بهار و عشق آورده است. شاعر در نهایت بر نعمتهای این لحظه شکر میگوید، هرچند که این شکرگزاری بعد از مدتها انتظار شکل گرفته است.