شمارهٔ ۱۰ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عشق عالمسوز ما بر هم زند تدبیر را
جذبهٔ سرشار ما از هم کند زنجیر را
بسکه شورش در دماغ طفل ما جا کرده است
باز در پستان مادر می کند خون شیر را
گاه در عین جلا بر شعله می پیچد چو دود
می برد از نالهٔ ما آه ما تأثیر را
نیست بیجا در شکنج زلف، دل را جستجو
کعبه رو بیهوده کی سر می کند شبگیر را
کرد چاک سینهٔ ما قدر ابرو را بلند
می دهد زخم نمایان آبرو شمشیر را
سیر گلشن با می و شاهد کند کس را جوان
ورنه هر یک غنچه پیکانی است در دل، پیر را
می شود دل خون ز فکر خنجر مژگان او
سایهٔ آن زلف می پیچد به پا نخجیر را
چون رسد مژگان خونریزش مصور را به یاد
می کند بیدار از خواب عدم تصویر را
در خیال کعبهٔ دیدار و راه مشکلش
می کند یک رفتن از خود کار صد شبگیر را
بند نتوان کرد ای ناصح سعیدا را به پند
بارها دیوانهٔ ما کنده این زنجیر را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این ابیات به عمق و شدت عشق اشاره دارند که میتواند تدبیر و آرامش را در هم بشکند. عشق اینقدر قوی است که انسان را از بندها رها میکند و با شور و شوقی که در دل دارد، او را به شوق وصال میکشاند. شاعر به بیان احساسات عشق میپردازد و نشان میدهد که چگونه این احساسات میتواند انسان را به شدت تحت تأثیر قرار دهد. عشق هرچند شیرین و زیباییهایی دارد، اما همچنین میتواند درد و زخمهای عمیقی نیز به همراه آورد. در نهایت، شاعر تأکید دارد که هیچ نصیحتی نمیتواند این دیوانگی و عشق شدید را از بین ببرد.