نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

حکم سخن ندادم هر دم زبان خود را

بیهوده وانکردم قفل دهان خود را

در این چمن چو بلبل صد نیش خار خوردم

چون غنچه وانکردم راز نهان خود را

هر کس قدم بیارد این خانه خانهٔ اوست

دایم چو خود شمردم من میهمان خود را

یکسان حساب کردم آینده را به ماضی

نگذاشتم تفاوت هرگز زمان خود را

قد خمیدهٔ ما کاری نکرد آخر

بسیار آزمودیم زور کمان خود را

هر چند خاکساریم عالی است همت ما

بر صدر کس ندادیم زان آستان خود را

برداشتم سعیدا دل را ز دین و دنیا

کردم به عشق، سودا سود و زیان خود را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از سکوت و عدم بیان احساسات خود سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چقدر زجر و رنج را تحمل کرده است. او به احساس تنهایی و میهمانی در زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ‌گاه برای گذشته و آینده تفاوتی قائل نشده است. شاعر به آزمون‌های زندگی و تلاش‌هایش برای حفظ مقام و منزلت نیز اشاره می‌کند و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که عشق و دینداری را بر همه چیز مقدم می‌داند و به دنبال سعادت واقعی است.