نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۰ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن آفرین جهان که نگهدار عالم است

هر دلبر زمانه هم اغیار عالم است

چشمی که وا ز کثرت غفلت نمی شود

تا روز حشر دیدهٔ پندار عالم است

نازم به آن بتی که به هر پا گذاشتن

صد گام پیش از پی آزار عالم است

در قید ماست عالم و ما حظ نمی کنیم

ای وای بر کسی که گرفتار عالم است

هر ذره ای ز مهر رخش رقص می کند

کافر بود کسی که در انکار عالم است

گردون، متاع کینه فروشد به مشتری

روزی که مهر بر سر بازار عالم است

چشم گدا به این همه تنگی و خیرگی

سیری ندیده، سیر ز دیدار عالم است

منت ز آب و گل نکشد دل چو شد خراب

کاین خانه بی نیاز ز معمار عالم است

در آفتاب حشر سعیدا چه می کند

آن کس که سایه پرور دیوار عالم است؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت جهان و عشق به معشوق است. شاعر به قدرت و عظمت آفرینش اشاره می‌کند و می‌گوید که دلبستگی به دنیا و غفلت از حقیقت می‌تواند انسان را گرفتار کند. او به زیبایی‌های معشوق اشارت می‌کند و بیان می‌کند که هر ذره‌ای از وجود او به رقص در می‌آید. همچنین به تکرار روزهای سخت در زندگی و سختی‌های ناشی از دلبستگی به دنیا اشاره می‌کند و در نهایت به ناکامی کسانی می‌پردازد که از سایه محبت و زیبایی‌های واقعی غافل هستند. این شعر همزمان هم زیبایی جهان را تحسین می‌کند و هم به نقد آن می‌پردازد.