نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۹ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صافیدلی چو آینه در این زمان کم است

ور هست همچو آب روان در پی هم است

نبود عجب که منت آسودگی کشم

زخم صحیح ناشده در زیر مرهم است

آیینه از تراش و خراش است پرضیا

روشنگر طبیعت ما خلق عالم است

آب از دهان ساغر جمشید می رود

صبحی دمی که غنچهٔ گل پر ز شبنم است

پیچد به آن کمر ز گمان شانه زلف را

یک موی در حساب ز کاکل اگر کم است

تا حشر برنخیزد اگر بر فلک نهند

[سرباریی] که بر سر فرزند آدم است

در زیر خاک، همت می جوش می زند

این طفل نارسیده مگر نسل آدم است

دایم طناب طول امل در گلوی توست

تا میخ آز در گل حرص تو محکم است

بتخانه است دهر و سعیداست بت پرست

آن کاو مرید خال و خط و زلف و پرچم است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان دریغ و حسرت از زمانه و شرایط موجود می‌پردازد. او به کمبود صفا و سادگی در انسان‌ها اشاره می‌کند و تأکید دارد که آسودگی خاطر در جوامع امروزی ممکن نیست. زخم‌ها و دردهای عمیق انسان‌ها به خوبی در زیر ظاهری زیبا پنهان است. همچنین زیبایی‌های طبیعی مانند آینه و آب، نشان‌دهنده‌ی حقیقت زندگی و وجود انسان‌هاست. شاعر به تضاد بین آرزوها و واقعیت‌ها می‌پردازد و می‌گوید تمام آرزوها و آمال در دنیای پر از فریب و زشتی به راحتی از بین می‌روند. با استفاده از تصاویری چون زلف و گل، او به پیچیدگی‌های زندگی و دلایل ناامیدی در راه رسیدن به خواسته‌ها اشاره می‌کند. در نهایت، او به معنای بت‌پرستی در دنیای امروزی اشاره می‌کند و از تعلق به ظواهر زیبا و فریبنده که در حقیقت خالی از معنای واقعی‌اند، انتقاد می‌کند.