نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۹ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چشمم ز گریهٔ دل ناکام روشن است

تا می چکد ز شیشه میم،‌ جام روشن است

بر تربت گرفته دماغان هجر او

دایم چراغ روغن بادام روشن است

شمع حیات صبحدم از هر که شد فنا

دیدم به جای او دگری شام روشن است

سر تا به پا لطافت معنی است قامتش

آری که شعله را همه اندام روشن است

اظهار سوز دل به زبان احتیاج نیست

در خانه آتشی است که تا بام روشن است

فیضش به خاص و عام رسد هر کجا که هست

آن را که همچو شمع سرانجام روشن است

نوبت رسد شبی به سعیدای بینوا

امروز گرچه شمع نکونام روشن است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حسرت و غم ناشی از دوری می‌پردازد. شاعر از اشک‌ها و روشنایی‌های ناشی از آن می‌گوید که همچنان دلش را روشن نگه می‌دارد. او اشاره می‌کند که بر روی تربت یار گمشده‌اش، چراغی روشن است و با وجود مرگ، یاد او همچنان زنده است. شاعر از لطافت و زیبایی یار سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که احساس سوز دل نیازی به بیان ندارد، زیرا آتش عشق در دلش شعله‌ور است. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که فیض و نور یار شامل حال همه می‌شود و امیدهایی که در دلش وجود دارد، با وجود مشکلات، همچنان روشن باقی مانده‌اند.