نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۴ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خم در خروش و جوش ز خمیازهٔ من است

این دور را قدح نه به اندازهٔ من است

مضمون بکر غیر خموشی نیافتم

بستن لب از سخن، سخن تازهٔ من است

رنگ پریده ام پر و بالم [شکستنی] است

بوی گلم هوای تو جمازهٔ من است

آن دفتر درخت خزان دیده ام که باد

دایم به فکر بستن شیرازهٔ من است

در دست، داغ حسرت وصل تو هر زمان

از بوستان یأس، گل تازهٔ من است

برق از شکوه شعلهٔ آهم شراره بست

فریاد رعد، شعبهٔ آوازهٔ من است

در رزمگاه عشق سعیدا به روی زرد

مشاطه تیغ، خون جگر غازهٔ من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، احساسات عمیق و درونی شاعر را نسبت به عشق و وصال بیان می‌کند. شاعر از خمیازه‌ای که نشان‌دهنده حالت خستگی و بی‌حالی است صحبت می‌کند و می‌گوید که این دور و زمانه به اندازه‌ای نیست که بتواند احساسات او را درک کند. او به دنبال موضوعی جدید برای سخن گفتن است و از عدم توانایی در بیان احساساتش ناله می‌کند. همچنین، شاعر به رنگ پریدگی و شکستگی بال‌هایش اشاره می‌کند و بوی گل را به یاد محبوبش می‌آورد. او از حسرت وصال و دوری رنج می‌برد و از تصاویری از خزان و دلتنگی استفاده می‌کند. در نهایت، او در میدان عشق، جانفشانی و درد را تجربه می‌کند. شعر به خوبی پیچیدگی‌های عشق و احساس تنهایی را به تصویر می‌کشد.