نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

آنچه در شش جهات گردون است

بهر اثبات ذات بیچون است

آنچه آورده از عدم به وجود

به حقیقت نگر که موزون است

لیلیی را که نیستش طرفی

هر طرف صدهزار مجنون است

عارفان زان شدند دیوانه

که شناسش ز عقل بیرون است

هر نشانی کزو شود پیدا

مرو از جا که فعل واژون است

پیش علمش جهان و هرچه در اوست

به مثل همچو نقطه در نون است

هرچه در خانهٔ قدم ره یافت

از بلای حدوث مأمون است

نیست از معنیت خبر ورنه

نیک و بد آنچه هست مضمون است

نیست حد قیاس ذاتش را

او مبرا ز کم ز افزون است

عمر در چون چرا کنی ضایع؟

بازگشت که سوی بیچون است

تو مگو وقت رفت از دستم

آنچه آن وقت بود اکنون است

شاد کن خاطر سعیدا را

در فراق رخ تو محزون است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره اثبات وجود و حقیقتی است که فراتر از عقل و درک انسانی است. شاعر به وجود مفهومی بی‌چون اشاره می‌کند که همه چیز در اطراف ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد. همچنین به دیوانگی عارفان اشاره می‌کند که از عقل فراتر رفته‌اند و به درک عمیق‌تری از حقیقت رسیده‌اند. شعر به اینکه همه چیز در این جهان نشان‌دهنده وجودی عمیق‌تر و موزون‌تر است، تأکید می‌کند و بیان می‌کند که هیچ چیزی خارج از این معنای عمیق نیست. در نهایت، شاعر به لحظه حال اشاره کرده و از اهمیت زندگی در اکنون می‌گوید و به غم و دوری از محبوب اشاره می‌کند.