شمارهٔ ۱۱۷ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خم گر ز باده جرعه فشانی کند رواست
این پیر سالخورده جوانی کند رواست
دارد بتی چو شیشهٔ می در بغل کسی
گر سجده ها به خویش نهانی کند رواست
این ساحری که مردم چشم تو می کند
از بحر و بر خراج ستانی کند رواست
زخم خدنگ چشم سیاهی است در دلم
چشمم به گریه سرمه فشانی کند رواست
ز این داستان که کام شکر، تلخ می کند
در چشم بخت خواب گرانی کند رواست
پر در پر است ترکش مژگان ز تیر ناز
ابرو به غمزه سخت کمانی کند رواست
آن صورتی که عکس تو با لطف خویشتن
گر طعنه ها به صورت مانی کند رواست
جان را به یاد لعل لبی کنده ای اگر
سنگ سر مزار تو کانی کند رواست
در شهر و در دیار ز فرعونیان پرند
موسی اگر به دشت، شبانی کند رواست
تا داغ های ما نکند گل به چشم غیر
گر موسم بهار خزانی کند رواست
آن را که لطف، زندهٔ دارالابد کند
قهرش اگر بیاید و فانی کند رواست
آن را که خسته است سعیدا دلش ز غم
در گفتگوی شکسته زبانی کند رواست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و ظرافت به موضوعاتی چون عشق، زیبایی و غم میپردازد. شاعر با استفاده از استعارهها و تشبیهات، به توجیه اعمال و احساسات مختلف پرداخته و میگوید که در عشق و دوستی، برخی رفتارها و احساسات جایز و رواست. از بیان احساسات عاشقانه و درد دلهای درونی گرفته تا تمثیلهایی از زیبایی و دلسردی، هر بیت به یک جنبه از عشق و زندگی اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویری چون باده، بت، زخم، تیر ناز و ... نشان میدهد که چگونه احساسات و تجربیات فردی، در جهانی پر از تضاد و پیچیدگیها جاری است. در نهایت، او به محدودیتها و آزادگیهای انسانی اشاره میکند و این که هر چه در زندگی پیش میآید، بر اساس ضرورتهای آن زمان و مکان رواست.