نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۸ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از راه دیده دل بر جانان رود رواست

این قطرهٔ فتاده به عمان رود رواست

آتش به باغ در زده امروز حسن او

پروانه هم به سیر گلستان رود رواست

با عاشقان پاک چه نسبت رقیب را

خود مرده ای میان شهیدان رود رواست

رفتم ز خویش تا بر جانان و گفتمش

گر عاشقی به کوی تو پنهان رود رواست

نبود عجب به گرد لبش خط نمود کرد

خضری اگر به چشمهٔ حیوان رود رواست

میل نسیم زلف تو دارد دل خراب

این کشتی شکسته به طوفان رود رواست

«حب الوطن» شرایط ایمان چو گفته اند

یوسف اگر به دیدن کنعان رود رواست

از خویش هر که را سر سودای رفتن است

گر سر به جیب و پای به دامان رود رواست

یوسف اگر ز دست زلیخای روزگار

پیراهن دریده به زندان رود رواست

از دستبرد عقل سعیدا در این زمان

مجنون اگر به کوه و بیابان رود رواست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عاشقی و تلاش برای رسیدن به محبوب می‌پردازد. شاعر می‌گوید که هر کسی برای رسیدن به معشوق خود، حتی از خود و محیطش فاصله بگیرد، مجاز است. او به زیبایی‌های محبوبش اشاره می‌کند و تصریح می‌کند که عاشق واقعی در پی وصال، می‌تواند هر رنجی را تحمل کند. همچنین به تمثیل‌هایی از داستان‌های معروف اشاراتی شده که نشان‌دهنده‌ی فداکاری و عشق است. در نهایت، شاعر بر این باور است که حتی مجنون نیز از عقل خود فاصله بگیرد و در پی عشق برود، کاملاً مجاز است.