نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۴ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در پی آن زلف ای دل چون تو بس افتاده است

این عنان بگسسته کی در دست کس افتاده است؟

کی تمنا می برآید از دهان تنگ او؟

آرزو مرغی است در دام هوس افتاده است

شورش دل باعث حبس نفس گردیده است

ناله زنجیری است در پای نفس افتاده است

مرغ روحم قوت پرواز چون در خود بدید

از شکست بال و پر در این قفس افتاده است

این رسن تابی سعیدا چند با طول امل؟

پیش می خواهی روی کار تو پس افتاده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حالتی عاشقانه و دردناک سخن می‌گوید. او به ذکر زیبایی‌های معشوق می‌پردازد و می‌گوید که وقتی به زلف او نگاه می‌کند، دلش می‌افتد و به حالت ناتوانی می‌رسد. سپس به ناامیدی و تمنای درونی خود اشاره می‌کند، چرا که آرزوهایش به دام افتاده و تحت فشار قرار دارد. شاعر بیان می‌کند که شورش و اضطراب دلش موجب تنگی نفسش شده و احساس می‌کند مانند پرنده‌ای در قفسی محبوس است. در پایان، او به مفهوم امید و آرزو پرداخته و می‌گوید که ممکن است این امیدها به سبب طولانی شدن انتظار و ناامیدی به تأخیر بیفتند.