شمارهٔ ۱۲۹ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نگاه شوخ [و] دل ساده روبهرو شده است
ترا کباب و مرا باده آرزو شده است
خبر نشد سر مویی ز صبح روز فنا
اگرچه ظاهر من چون جهان دو مو شده است
نه عاقلی است دلا کام جستن از آن لب
در این دقیقه بسی حرف و گفتگو شده است
نمانده در جگرم قوت کشیدن آه
گمان برند که داغ دلم نکو شده است
دم از محبت جانان نمیتوانم زد
که تار دوستیم بارها رفو شده است
ندیدهایم سعیدا ز غیر، نیک و بدی
که هرچه دیده شد اندر جهان از او شده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حال و احساسات خود پرداخته است. او به سادگی و بیپروایی برای معشوقش اشاره میکند و از آرزوها و تمایلاتش سخن میگوید. همچنین به بیخیالی و بیتوجهی نسبت به فنا و مرگ اشاره کرده و احساس میکند که درد دلش برای دیگران قابل درک نیست. در نهایت، او به این نکته میپردازد که هر آنچه در دنیا دیده شده از عشق و محبت سرچشمه میگیرد و انسانها بهطور کلی از خوبی و بدی فراتر نمیروند.