نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۱ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آسمانم تکیه گاه من بدن گردیده است

داغ ها بر تن چو گردون پیرهن گردیده است

سیل اشکم برده از بس پاره های دل مرا

هر سر خاری در این وادی وطن گردیده است

دل به ذوق نوش آن لب های میگون عمرهاست

همچو جام باده سر تا پا دهن گردیده است

گر کلامم سبز گردد در ضمایرها چه دور؟

دشت ها از گریهٔ مجنون چمن گردیده است

همچو اخگر تن به آتش دادگان فارغ دلند

پیشتر از مرگ خاکستر کفن گردیده است

تا کشد افتاده دل ها را از آن چاه زنخ

ناز، دست قدرت و کاکل، رسن گردیده است

قدردانان سخن رفتند یک یک از میان

تا سعیدا در جهان صاحب سخن گردیده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به درد و رنجی که از فقدان و جدایی دارد، بیان می‌کند. او به سمبل‌هایی مانند آسمان و زمین اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که همگی در حالت ناامیدی و اندوه به سر می‌برند. اشک‌های او به مثابه سیل، قسمت‌های دلش را می‌برد و در این وادی دل‌تنگی، هر چیز مانند خاری در دلتنگی به آزارش می‌رسد. او به نوشیدن از لب‌های معشوق و شوقی که دارد، اشاره می‌کند و می‌گوید که این شوق، مانند باده‌ای او را سرمست کرده است. در ادامه، او از گریه و فراق سخن می‌گوید و حس می‌کند که تا پیش از مرگ، همه چیز به خاکستر تبدیل می‌شود. در آخر، شاعر به فقدان کسانی که در عالم سخن گویای دل بوده‌اند اشاره می‌کند و خود را به عنوان تنها کسی که هنوز در این جهانی با سخن گفتن زنده است، معرفی می‌کند.