شمارهٔ ۱۳۴ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر گوهر سخن که به ساحل رسیده است
از چشمه سار آبلهٔ دل رسیده است
آن کاو به یاد کوی تو از خود بریده است
ناکرده قطع راه، به منزل رسیده است
از شوق روی یار ز راه نیاز و عجز
خوشحال آن که او به در دل رسیده است
سروی به غیر قامت دلجوی یار من
هرگز کسی ندیده به حاصل رسیده است
ما را همین بس است سعیدا که صائبا
گفتا وجود فقر تو کامل رسیده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی بیانگر عشق و اشتیاق شاعر به معشوقش است. شاعر میگوید که هر حرفی که به زبان میآورد، از دل تنگی و آرزوی وصال معشوق نشأت میگیرد. او به این نکته اشاره میکند که رغم فقر و نیازش، به عشقش افتخار میکند و در جستجوی معشوق به مقصد رسیده است. همچنین، او تأکید میکند که هیچ موجودی به زیبایی محبوبش نیست و همین برای او کافی است.