شمارهٔ ۱۵ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در فصل غیر یافته ام من وصال را
یارب مباد فاصله این اتصال را
در خلوتی که بار نداری تو هم در او
اول ببند با مژه راه خیال را
منمای چین جبهه به روی چو آفتاب
بر هم مزن صفات جمال و جلال را
ای بی مثال آینه ها ساختی ز نور
در قلب آدمی و نمودی مثال را
بی شبهه باده نوش که قاضی همی برد
ز آب حرام قیمت نان حلال را
سرخوش برآ زخانه و مستانه زن قدم
تا خلق بنگرند صفات جلال را
در گوش غنچه نالهٔ بلبل اثر کند
فهمند اهل دل، سخن اهل حال را
یارب نگاه دار زوال کسی که او
دارد به دل زیارت اهل کمال را
با سوسن است کار سعیدا در این چمن
جز لال، فهم، کس نکند نطق لال را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و وصال صحبت میکند و دعا میکند که فاصله بین او و معشوق از بین برود. او به ویژگیهای زیبایی و عظمت معشوق اشاره میکند و از احساسات عمیق درونیاش حرف میزند. شاعر بر این باور است که عشق و زیبایی میتوانند روح انسان را پرورش دهند و حالتهای معنوی او را به اوج برسانند. همچنین شاعر به چالشها و سختیهای عشق اشاره کرده و از خداوند میخواهد که او را از زوال دور نگه دارد و به معرفت حقیقی هدایت کند. در این میان، تصویرسازیهای مختلفی از زیباییهای طبیعت و عشق به کار رفته است.