نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۳ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا با تو از آن گوشهٔ ابرو نظری هست

سوز جگر و چشم تر و دردسری هست

تا سر ننهی بی سر و سامان ننشینی

چون کشتی طوفان زده هر دم خطری هست

تا هست در این جسم، ز جان صورت خالی

بر ناصیهٔ من ز مؤثر اثری هست

این هستی موهومهٔ ما شاهد بعد است

پروانه کباب است که تا بال و پری هست

از ناوک آن سخت کمان روی نتابم

چون آینه از سینه سعیدا سپری هست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و دردناک عشق و جدایی می‌پردازد. شاعر در آن به وابستگی عاطفی خود به محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید تا زمانی که توجه و نگاهی از سوی او وجود دارد، درد و رنج درونی نیز بر او حاکم است. او از ناپایداری و عدم امنیت در زندگی‌اش سخن می‌گوید و این‌که وجود او همچون کشتی در طوفان است که هر لحظه در معرض خطر است. همچنین به پوچی وجود بشر اشاره می‌کند و این‌که عشق واقعی همچون پروانه‌ای است که در آتش عشق کباب می‌شود. در نهایت، شاعر از تسلیم شدن در برابر شدت احساساتش می‌گوید.