نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۶ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شایستهٔ درگاه تو هر بی سر و پا نیست

درگاه تو جایی است که گنجایش جا نیست

آتش که درون کار کند شعله ندارد

آن را که دلش سوخته انگشت نما نیست

تا یک نظر از رهگذر دیده درآید

یک رهگذری نیست که صد دیده ورانیست

دست کرمت بسته ره و رسم طلب را

در شهر و دیاری که تویی نام گدا نیست

هر سو که دلم رفت رهی بود به کویت

این طرفه که تا کوی تو یک راهنما نیست

بی درد به آخر نرسد مرحلهٔ شمع

ماند به ره آن دل که در او آه رسا نیست

از باطن کس حرف زدن شرک خفی دان

کز سر دل آگاه کسی غیر خدا نیست

بر عاشق بیچاره ستم این همه یارب

در مذهب معشوق مگر روز جزا نیست؟

از ماست سعیدا که خطاها شده پیدا

ورنه ز قلم آنچه به ما رفت خطا نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر اشاره به عظمت و شکوه معشوق دارد و بیان می‌کند که هیچ کس شایسته حضور در درگاه او نیست. شاعر به احساسات عاشقانه و درد دل خود می‌پردازد و بیان می‌کند که عشق و درد جدایی، مسیر رسیدن به معشوق را سخت و دشوار کرده است. او همچنین به این نکته اشاره دارد که هرگز نمی‌توان به درک کامل معشوق رسید و شناخت حقیقی تنها در دست خداوند است. در نهایت، شاعر از مشکلات و دردهای عاشقانه خود می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که تنها خداست که از راز دل‌ها آگاه است.