شمارهٔ ۱۵۹ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در خراباتی که راه هستی و پندار نیست
بر لب ما جام می کمتر ز استغفار نیست
لازم حسن فراوان است زلف تابدار
گنج بیرون از [حسابی] چون بود بی مار نیست
پیچ و تاب زلف باشد بر سر دیوانگان
بر سر مجنون هوای پیچش دستار نیست
زاهد ما بسکه از کردار می گوید سخن
چون زبان تیز هرگز بر سر گفتار نیست
ای مسلمانان سعیدا را میاموزید دین
[نامسلمانان]، چو او در حلقهٔ زنار نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی تناقضات و محدودیتهای دنیای روحانی و دنیوی میپردازد. او به بیان این نکته میپردازد که در مکانهایی که واقعیات و تفکرات انسانی وجود ندارد، توبه و استغفار معنایی ندارد. زیبایی و جذابیت واقعی به زلفی شبیه است که باید در عالم محسوس прояв شود. شاعر به زاهدان و کسانی که در مورد دین صحبت میکنند، انتقاد میکند و اشاره میکند که آنها فقط در مورد اعمال خود صحبت میکنند، اما عمل واقعی ندارند. در نهایت، شاعر به مسلمانان توصیه میکند که از سعیدا (شخصیتی که به نظرش حکمت و معرفت خاصی دارد) درسهای دینی بیاموزند، زیرا نامسلمانان به اندازه او در جستجوی حقیقت نیستند.