شمارهٔ ۱۵۷ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ترسم ز دیده ای که در او هیچ خواب نیست
از چشم زخم دام چه دل ها کباب نیست
بی فکر نیست صوفی پشمینه پوش ما
آیینه در لباس نمد بی حساب نیست
کی می رسد خیال به دامان وصل او
گل نی ستاره نیست مه و آفتاب نیست
ره در حریم باده پرستان نمی دهند
آن دل که در محبت جانان کباب نیست
یک کاسه ای که بر کف دریا نهاده اند
ای تشنگان روید که غیر از حباب نیست
در کوی التفات نخوانند دلبرش
آن دلبری که در بر دل بی حجاب نیست
از جا مرو ز یأس سعیدا که مهوشان
خواهند زد به تیر نگه اضطراب نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساس ترس و نگرانی از عواطف و عشق میپردازد. شاعر از چشمزخم و آسیبهایی که ممكن است از محبتهای ناهنجار به دل برسد، میگوید. او به دور از دنیای مادی و دلمشغولیهای روزمره، به جستجوی وصال و نزدیکی به معشوق میپردازد و به چالشهایی که در این مسیر وجود دارد، اشاره میکند. برازندگی و زیبایی دلبر او را توصیف میکند و تأکید میکند که در کوی محبت، چشمانتظاری و یأس بیفایده است. نهایتاً، به این نتیجه میرسد که زیبایی و عشق واقعی در دسترس نیست و باید از یأس دوری کرد.