شمارهٔ ۱۸۴ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دل ز تکرار بهشت حور از کوثر گرفت
آن قدر سودم به صندل سر، که درد سر گرفت
سرنوشتم بود دیدم کفر غالب شد به دین
حسن خط، حسن جمال یار را دربر گرفت
کثرت عاشق به بالا برد کار حسن را
شمع ما از جوشش پروانه بال و پر گرفت
لب گزیدن های او امروز بیجا نیست دوش
بوسه ها از لعل میگونش لب ساغر گرفت
ما در آن فکریم تا [راهی] به خود پیدا کنیم
نامسلمان برد دین و کفر را کافر گرفت
یاد گیر از شمع ای پروانه رسم سوختن
تن به آتش داد و آخر شعله را دربر گرفت
هر کجا سیمین تنی بینی به سیمش کش کنار
کیست شیرین یوسفی را می توان با زر گرفت
گرچه در آتش کرد تیزها ولیکن نرم نرم
بر سر این تندمشرب جای، خاکستر گرفت
سینه عریان کرد جان بر کف نهاد و داد سر
تا سعیدا داد دل از نیش آن خنگر گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به حسرت و عشق اشاره دارد، شاعر از تکرار بهشت و زیبایی یار سخن میگوید و از دردسرهایی که عشق برای او به همراه دارد. او به تضاد بین دین و کفر پرداخته و میبیند که عشق باعث تضعیف ایمان شده است. در ادامه، عشق و عاشقی را به شمع و پروانه تشبیه میکند و میگوید که باید از شمع یاد بگیرد که چگونه با سوختن خود، نور و روشنی بخشد. همچنین، در اشعار به زیباییهای ظاهری اشاره میشود و بر اهمیت عشق واقعی تصریح میشود. این غزل در نهایت به قربانی کردن خود برای عشق و دلدادگی میرسد.