نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۷ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر که آمد عمر خود را صرف سامان کرد و رفت

شمع را نازم که جسم خویش را جان کرد و رفت

تیشه را بر سر نه از بی طاقتی فرهاد زد

کوه کندن را برای خویش آسان کرد و رفت

گریه ام کی همچو شبنم منت از گل می کشد

اشک من از گریهٔ من گل به دامان کرد و رفت

داشتم زان پیرهن [بویی] چو گل در جیب خویش

سرزد آهی صبح آن را در گریبان کرد و رفت

غنچه را آمد نسیم آشفت بگذشت از چمن

نالهٔ بلبل دل گل را پریشان کرد و رفت

نکهتی از طرهٔ جانان نسیم آورد دوش

بلبل طبع سعیدا را غزلخوان کرد و رفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف گذر زمان و تأثیرات آن بر زندگی انسان‌ها می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره دارد که هر کسی عمرش را صرف ساماندهی زندگی خود کرده و از این دنیا می‌رود. او ناز شمع را به جان انسان که به زندگی واریخته شده تشبیه می‌کند. همچنین به تلاش‌های سخت و دشواری‌هایی که فرهاد برای رسیدن به عشقش انجام داد اشاره می‌کند. شاعر از احساسات خود نیز سخن می‌گوید و بیان می‌کند که اشک‌ها و گریه‌های او مانند قطره‌های شبنم هستند که از گل می‌ریزد و در نهایت به یاد پیرهنی خوشبو اشاره می‌کند که با گلی در ارتباط است، نشان‌ دهنده عشق و حسرت. نسیم و بلبل نیز در این شعر نماد زیبایی و عشق هستند که بر زندگی و احساسات انسان تأثیر می‌گذارند. در واقع، این شعر حسرت، عشق و گذر زمان را به تصویر می‌کشد.